-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 مهر 1392 17:47
1. دیشب رفتیم میدون امام. یه هوای پاییزی ملس و کلی چیزای خوردنی خوشمزه و مغازه های وسوسه انگیز و صدای سم اسب روی سنگ و گنبد و توریست و ... جای همتون سبز :) شام هم K.H با اون نون سیر معرکه ش و من حواس پرت که یادم نبود امروز صبح هم قرار دارم و هم دادگاه :| 2. همه انگشترام توی انگشتام بازی می کنن. نشونه لاغریه اما هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 مهر 1392 18:31
1. پاتوق ، عالی بود :) 2. امروز صبح ، به زنی مشاوره دادم که بیشتر به عاجزی مفلوک شبیه بود تا انسان با مشاعر زنده ای! بیست و دوسال ، کتک خورده بود و ناسزاهای رکیک شنیده بود و تهمتهای ناروا تحمل کرده بود و برای آن جانور مردنما ، دو شکم هم زاییده بود! حق دارند بعضیها که بگویند : ضعیفه ناقص العقل! لابد امثال موجوداتی شبیه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 مهر 1392 18:42
1. قرار بود که امروز به من خوش بگذره. عالی گذشت. صبح زود ، دوش گرفتم و عطر زدم و یه لباس خوشگل و یه نیم ست خوشگل تر پوشیدم و آرایش کوچولو کردم. جاتون سبز : شیرنسکافه با یه نون سوخاری شکلات دار :) بعدش مقدمات ناهارو فراهم کردم : ته چین مرغ :) دو تا لایحه نوشتم :) به مامانم زنگ زدم و کلی به صدای خروسکیش خندیدیم :دی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 مهر 1392 19:55
1 . امروز ، تو مسیر دادگاه تجدید نظر ، یه تلفن بهم شد که خیلی ناجور اعصابمو به هم ریخت. طوری که نزدیک بود تا دادگاه دوبار تصادف کنم... اما وقتی رسیدم یه اتفاق خوب افتاد که کلا حالمو عوض کرد: وکیل سرپرست دوره کارآموزی مو بعد از سه سال دیدم و با هم اختلاط کردیم :) :) :) بعد از کارآموزی که هنوز یه نمه معرفت داشتم! با...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 مهر 1392 18:09
1. داشتم رو موهای دخترم دست میکشیدم و میگفتم: قربون ابریشمات برم... چقده رنگشون نازه... هایلات طبیعیه... برمیگشته میگه: سوسکه هم به بچه ش همینا رو میگفت! من: o-0 اون: =))) 2. سوئیت کنار دفتر یادتونه؟ که بوی رنگ و سروصدای تغییر دکورش منو دیوونه کرده بود؟ بلاخره داره به کاربری میرسه. حدس بزنین چی شد؟ :"((( 3. تا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 مهر 1392 19:47
1. این جناب موجر ما (مالک ساختمان دفتر) بسیار انسان فهیم و با معرفتی هستن. اصن کیف میکنم از دیدارشون. از صحبت کردنشون. از نقل تجربیاتشون. کلا قابل احترام هستن و متشخص و سالم و دوست داشتنی. ایشون "آقای دکتر منصور امیدی" استاد ژنتیک و اصلاح نباتات دانشگاه تهران هستن. هروقت ایران باشن و به اصفهان سر بزنن ، حتما...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 مهر 1392 17:41
1. دخترم از دوستش ، آدرس یه لوازم التحریر فروشی رو گرفته بود که دفترهای خششششنگ داره :دی رفتیم که بخریم. آقا سر آدرس که رسیدیم ، دیدیم که یه عمده فروشی انبار مانند هستش که سه دهنه تو در توئه. اصن من دلم خواست دوباره لوازم التحریر بخرم و برم مدرسه... اصن عشق کردم به غایت :) 2. پاتوق امروز عالی بودش :) یاد دادم و یاد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 مهر 1392 18:05
1. دیروز تو جلسه ناظر و داوطلب ، پشتیبان دخترم توضیحات مبسوطی درباره جعبه لایتنر داد و گفتش که G5 هم شبیه همین جعبه س. امروز خعلی اتفاقی و بدون اینکه من خواسته باشم ، یکی از همکارام درباره G5 برام حرف زد :) 2. فردا صبح تا ظهر ، پاتوق و مشاوره :) 3. طی یک دریافت روشنگرانه ، متوجه شدم که خیلی از حالات روحی که برام پیش...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 مهر 1392 18:54
1 . از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. نوک انگشتام زرد مایل به قهوه ای شده. این یعنی وقتی که هوس گردوی تازه کردم ، پول داشتم که بخرم و بشکنم و بخورم و لذتشو ببرم. خدایا شکرت واسه همش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 مهر 1392 17:47
1 . از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. یکی از تفریحات سالم من ( تا دلتون بخواد تفریحات ناسالم دارم! شاید در آینده براتون اعتراف کنم:دی) رفتن به میوه فروشی تروتمیز و خرید میوه های...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 مهر 1392 18:27
1 . از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. کارتهای ویزیتم داره تموم میشه. یه طرح ساده و سنگین میخوام واسه لمینت دورو. فکر کنم خودم باید دیزاین کنم :دی 3. مامانم دو روز دیگه میره... یک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 مهر 1392 16:59
1 . از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. امروز ، صبح تا ظهر ، مشاوره و پاتوق :) فردا صبح ، ذره بین :) 3. کاشف به عمل اومد که اون دختر 26 ساله پریشبی، نیتش از ازدواج با اون مرد 56 ساله...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 مهر 1392 19:06
1 . از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. یادتونه گفتم تو کوچه مون یه جنایت هولناک اتفاق افتاد؟ خب... هیچوقت حوصله نکردم شرحشو بنویسم. میخواستم کمرنگ بشه تو ذهنم. دیشب یه آقایی در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 مهر 1392 17:16
1 . از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2.اولین روز از آخرین سال دبیرستانمون ، با شگفتی های بسیاااااری همراه بوده ظاهرا o-0 3. عینک آفتابی خوشگلم شکست. پلیس بود. خعلی دوسش داشتم :( 4....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 شهریور 1392 20:14
1 . از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. دیشب موکلم اس داد که: خیلی استرس دارم. میشه فردا با هم بریم دادگاه؟ :( واسه ساعت هفت صبح باهاش جلوی دفتر قرار گذاشتم و اومدم دنبالش. اینقدر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 شهریور 1392 18:21
1. از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. عصر پنج شنبه در جلسه تحلیل فیلم ، همکلاسی قدیمی دانشگاهو دیدم.... امان از آشوب یادها.... (1) 3. عصر پنج شنبه در جلسه تحلیل فیلم ، فهمیدم که کار...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 شهریور 1392 18:12
1. از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. امشب ، مهمونی شام خونه عموجون :) فردا صبح ، آرایشگاه :) فردا عصر ، برنامه نمایش و تحلیل فیلم :) 3. جمعه صبح تا شب ، خونه مامان :) 4. شنبه صبح تا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 شهریور 1392 20:19
1. از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2.یه بسته شکلات قهوه اعلای قافلانکوه روی میزمه :) 3. فردا صبح تا ظهر ، مشاوره و پاتوق :) 4. چراغ دم در سوخته. به آقارضا میگم که بیاد تعویضش کنه....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 شهریور 1392 17:46
1. از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2. اه اه اه... امروز تو کافی شاپ واسه دخترم خواستگار پیدا شد... :( :@ 3. اینقده دلم واسه این سرباز کوچولوهای تو دادگستری میسوزه. اینقده اینا طفلکی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 شهریور 1392 17:14
1. از خواننده های خاموش و روشن این یادداشتها یه خواهش کوچیک دارم. لطفا اگه از برگه های G5 استفاده کردین محاسن و معایب و کلا تجربه تونو برای من بنویسین. خیلی خیلی ممنونم :) 2.در مورد بند 3 پست پایین ، یه بی انصافی کردم. سهوا البته. اونم این که موسیقی متن نمایش به صورت زنده اجرا میشد و همنوازی عود و کمانچه و دف و تمبک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 شهریور 1392 09:31
1. عصر پنج شنبه ، مهمونی عصرونه خونه دوستم خیلی خوش گذشت :) اون آش درست کرد و منم کیک و بستنی بردم. سه چهار ساعت از مصاحبت همدیگه لذت بردیم و استرسها کمرنگ شدن... دخترم با شوهر دوستم ، این باکس ایمیل لبریز و سرشار اونو چک کردن و کلی خندیدن... ما هم پرونده هامونو مرور کردیم و مشورت و اینا... 2. از یه دوست خوب که خیلی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 شهریور 1392 16:57
1. ارزشهای اخلاقی ، منحط شده... نمیدونم جامعه افسارگسیخته امروز که با این سرعت داره به قعر پرتگاه فساد ، سقوط میکنه جایی برای اعتماد و حسن نیت باقی گذاشته؟... شوهر بخاطر داشتن روابط فراخانواده نامشروع و عدم تمایل به اصلاح و ترک این روابط نادرست ، به زنش اجازه میده که اون هم دوست پسر داشته باشه! منظورم از اجازه ، رسیدن...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 شهریور 1392 19:20
1. دخترم، عزیزدلم، نازنینم، پاره قلبم، امیدم، روزت مبارک :* :* :* :* :* :* 2. دیروز ، یه تراریوم واسه دفتر درست کردم و بقیه گلدونها رو هم سروسامون دادم. خوشگل شدن :) 3. پنج شنبه به روال هر سال ، خون اهدا کردم. امیدوارم که به دست نیازمند برسه و سلامتی عزیزان من تضمین بشه :) 4. فردا صبح تا ظهر ، دادگاه و شورا :( پ.ن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 شهریور 1392 19:37
1. با همه توانم دارم سعی میکنم که بحرانهای بزرگترین استرس زندگیمو به خوبی و با آسیب کمتری ، پشت سر بذارم. هر روز از ساپورت سه تا دوست بزرگ و ارزشمند که راهنماییاشون حالمو بهتر میکنه کمک میگیرم و خدا هم که دستهای قوی و مهربونشو از روی شونه های ضعیفم بر نمی داره حتی لحظه ای. اما بهرحال نگرانیها هستن مخصوصا که " من...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 شهریور 1392 18:01
1. چند وقت پیش ، یه مراجع داشتم که یه نکته خیییییلی بزرگ و مهم ازش یاد گرفتم. ایشون یه مرد نسبتا جوون بود که همسرش رو دو سال قبل ، طی یه سانحه از دست داده بود و یه دخترکوچولوی چهارساله داشت. بعد از دوسال تصمیم گرفته بود مجددا ازدواج کنه. خواهراش یه خانم مطلقه رو براش پیشنهاد داده بودن. اینا با هم آشنا شده بودن و چند...
-
دگرگونه سی
دوشنبه 4 شهریور 1392 16:44
تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد پ.ن 1. از غزلیات جناب سعدی علیه الرحمه. 2. من اول روز دانستم که این عهد/که با من می کنی محکم نباشد مکن یارا دلم مجروح مگذار/که هیچم در جهان مرهم نباشد 3. ...ولیکن چون تو در عالم نباشد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 شهریور 1392 19:06
1. دادرس علی البدل شعبه خانواده رفت و به جاش یکی از بازپرسهای کیفری اومد!!! بسیار هم لطیف... بسیار هم خوب...o-0 2. صبح پنج شنبه ، همایشی برگزار کردیم تحت عنوان :صدای پای آب. به بررسی اثرات تخریبی خشکی زاینده رود پرداختیم و مشکلات زیست محیطی و طومار شیخ بهایی درباره حق آبه و... تالار محل همایش رو کانون بازنشستگان آموزش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 مرداد 1392 19:30
1. امروز ، یک روز بزرگ و مهم در زندگی زیتون بود :) 2. امروز ، یک روز بزرگ و مهم در زندگی زیتون بود :) 3. امروز ، یک روز بزرگ و مهم در زندگی زیتون بود :)
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مرداد 1392 19:12
1. خانمه اومده مشاوره. یه دوربین کوچولو داد دستم که عکساشو ببینم. خب... عکسای خودش بود با شوهرش در اطراف و اکناف دنیا. همه جااااااا... از شرق تا غرب... بعدش یه آلبوم جیبی داد که عکسهای خودش و شوهرش بود توی خونشون که بیشتر یه کاخ مجهز بود تا یه خونه... خودش مهندسی شیلات خونده بود و شوهرش مهندس ساختمان بود. خودش ترجیح...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 مرداد 1392 19:03
1. امروز ، حرفهای مهمی که قرار بود بزنم قورت دادم... دیدم که هنوز وقت گفتنش نشده... :( 2. دیشب ، مراسم هفت شوهر عمه م بود. شنیدم که ده دقیقه قبل از مرگش به کارگرش گفته هفتاد و شش سالمه و اگه خدا بخواد بیست و چهار سال دیگه هم زندگی میکنم!... خیلی مرد خوبی بود. روحش شاد :( 3. امروز ، یکی از دوستام بعد از یه جلسه رفع سوء...