-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 دی 1392 17:54
1. حالم از سیستم کثیف اداری به هم میخوره... یه استاد دانشگاه که تا چند روز قبل ، مدیر یه شعبه کیفری بوده ، باید اجبارا بایسته پشت باجه فروش تمبر که دانشجوهاش بیان ببیننش و شخصیتش له بشه تا عقده حقارت همکار نامردی که زیرآب شو زده ، خــــــــــــــــوب خودشو نشون بده... کار از بیخ ایراد داره... صبح امروز ، وقتی رفتم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 دی 1392 17:01
1. آنکه بر در میکوبد شباهنگام ، به کشتن چراغ آمده است... نور را در پستوی خانه نهان باید کرد... 2. آنکه بر در میکوبد شباهنگام ، به کشتن چراغ آمده است... نور را در پستوی خانه نهان باید کرد... 3. آنکه بر در میکوبد شباهنگام ، به کشتن چراغ آمده است... نور را در پستوی خانه نهان باید کرد... پ.ن 1. روز عجیبی بود... 2. پاتوق...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 دی 1392 18:29
1. تموم اوقات دیروز و امروز غیر از دو سه ساعت که صرف امور خیریه شد :دی ، با مطالعه و نت برداری گذشت. خعلی هم مفید و جالب بود :) 2. اینقدر این برنامه غذایی ، بخوربخور داره که میترسم عوض کاهش وزن با افزایش مجدد وزن روبرو بشم :دی 3. امروز صبح ، لوله کش اومد که ایراد آب گرم آشپزخونه رو درست کنه. اونوقت از من برای برادر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 دی 1392 18:19
1. دخترم از چهارشنبه هفته قبل ، سرما خورده. فقط یه سرماخوردگی مختصر بود. اما حالا تبدیل شده به عفونت گوش و گلو. میدونین چرا؟ چون تو مدرسه مزخرفش با اون تیم مسخره مدیریتی مجبورشون کردن که تو این هوای سرد ، دسته جمعی برن دعای بارون بخونن! :@@@ به قول کاکتوس جونم : خدایا حالا دیگه خودت ظهور کن... نمیدونم چرا رئیس آموزش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 آذر 1392 16:37
1. پاتوق صبح چهارشنبه ، هرچند در آرامش برگزار شد اما یک مشاوره عجیب و غریب پیش اومد که زیتون را به فکر توطئه انداخت :@@@ 2. عصر پنج شنبه ، جلسه ماهیانه مرکز نور بود :) مصاحبه بالینی با معرفی یه کیس که چون بعضی ابعادش حقوقی بود ، منم چند دقیقه صحبت کردم :) به پیشنهاد آقای دکتر روانپزشک ، قرار شد جلسه بهمن ماه ، ویژه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 آذر 1392 17:48
1. الان از کافی شاپ اومدم. عااااااااااالی بود:))) دوستم که مدیر کارگروه زنان هستش ، یه برادر داره که نویسنده س. ایشون اومد و یه داستان کوتاه از قلم خودش برامون خوند به اسم : کنسرو آدم. مسئول کمیته عطیه کوثر ، درباره آیات سوره تحریم صحبت کرد. مسئول کمیته پزشکی ، یه متن بسیار زیبا از بانو سیمین دانشور خوند. مسئول کمیته...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 آذر 1392 17:53
1. بدانید و آگاه باشید که من ، صبح دلپذیری داشتم :) :* سردرد و گلودردم هم کمتر شده خداروشکر :) 2. از امروز ، برنامه کنترل غذایی مو شروع کردم. نمی گم "رژیم" که بار منفی نداشته باشه :دی اصن گرسنه نیستم و حالم فعلا خوبه :) 3. دو تا از همکارهای خعلی خعلی مدعی ، مسئله دار شدن :| محکومیت یکیشون ، تعلیق پروانه به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 آذر 1392 17:17
1. تصمیم گرفتم تا عید نوروز ، این چند کیلو اضافه وزنمو بریزم دور :) نمیخوام استرسها ، پرخوری بیاره :) یادتون باشه من از فردا صبح ، تحت یک کنترل اساسی علمی هستم :*** 2. یک هفته س که به دستور دکتر ، قهوه و نسکافه تعطیله :@ اصن دنیا بی مزه شده :پی اما دردم کمتر شده انگار :| 3. نمیدونم اداره یا سازمان مجری طرح هماهنگ سازی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 آذر 1392 18:51
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 آذر 1392 17:12
1. سرم اندازه یه کوه ، سنگینه... 2. داشتم نماز ظهرمو میخوندم. رفتم رکوع. دیدم صندل پامه o-0 یعنی اینه اوضاع حواس من... 3. عصر پنج شنبه ، نشست کارگروه زنان خیلی خوب بود :) اسم کلی شاعر و نویسنده خوب رو یاد گرفتم و اسم چندتا کتاب خوب که حتما میخرمشون :) 4. پنج شنبه شب بعد از نشست کارگروه زنان ، دعوت شدم به یک جلسه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 آذر 1392 08:30
... امروز ، سالگرد پدرمه ... پ.ن هر روز که میگذرد ، جای خالی تو بیشتر نمایان میشود اما برای تو خوشحالم که "مرد" بودی و اگر بتوانم "دختر تو بودن" را به کمال برسانم ، برای خودم نیز خوشحال خواهم شد.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 آذر 1392 14:26
1. ذره بین ، صبح امروز خوب بود :) حرص خوردم اما خوب بود :) تا یکساعت دیگه ، میرم برای نشست کارگروه زنان :) 2. یه تصمیم مدت دار گرفتم. یه تمرین مدت داره در واقع :) اینکه تا پایان خرداد 93 این لیست رو تحت هیچ شرایطی نخرم: روسری ، شال ، مانتو ، شلوار ، پالتو ، پانچو ، لباسهای راحتی ، سنگ و جواهر و ساعت ، کفش ، صندل....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 آذر 1392 17:10
1. چند روز بود که روح و روانم درگیر بود. خیلی درگیر بود. اما هوای خودمو داشتم. هنوزم درگیرم اما هنوزم هوای خودمو دارم... میدونین چیه؟ اون که ضرر میکنه ، من نیستم. من تو هیچ کاری ، آب نمی بندم. آره عزیز! 2. امروز صبح تا ظهر ، پاتوق بودم :) پاتوق امروز ، شگفت انگیز بود! جدای از مسائلی که مطرح شد و سرش مباحثه کردیم و...
-
دگرگونه سی و شش
سهشنبه 19 آذر 1392 18:25
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آذر 1392 18:23
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آذر 1392 17:19
1. چهارشنبه صبح ، پاتوق خوب بود :) یه مادر و دختر به جمع پاتوقیا اضافه شده بود که من اولش فکر کردم با همدیگه خواهرند :) جریان ملت که وقتی من و دخترمو با هم میبینن اولش فکر میکنن با همدیگه خواهریم :دی یه اتفاق جالبی که واسه پاتوق افتاده اینه که بعضی آقایون اظهار تمایل کردن واسه حضور در این جمع زنانه. بسیاااااااااار هم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 آذر 1392 19:04
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 آذر 1392 17:57
1. چند وقته میخوام اینو بنویسم یادم میره: میدونستین که ماهی قزل آلای پرورشی تا روز آخری که میخواد به دست مصرف کننده برسه ، آنتی بیوتیک میخوره طفلک؟؟؟ میدونستین که وقتی شما اون ماهی رو میخرین و میبرین خونه که طبخش کنین ، تو بدنش دوز بالایی از آنتی بیوتیک وجود داره که شما اون دارو رو همراه گوشت ماهی میخورین؟؟؟ میدونستین...
-
دگرگونه سی و پنج
دوشنبه 11 آذر 1392 20:16
عشق ، دریایی کرانه ناپدید کی توان کردن شنا ای هوشمند عشق را خواهی که تا پایان بری بس که بپسندید باید ناپسند زشت باید دید و انگارید خوب زهر باید خورد و انگارید قند توسنی کردم ندانستم همی کز کشیدن سخت تر گردد کمند! پ.ن 1. اثر رابعه بنت کعب (رابعه قزداری). 2. عشق را تا پایان بردم. شک که نداری؟؟؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 آذر 1392 15:05
1. صبح رفتم دادگاه و فکر میکردم تا ظهر کارم طول میکشه. اما واسه خاطر دو تا امضای ناقابل ، نیم ساعت بعدش خونه بودم :| با شیطونه هم که هی بیخ گوشم ویز ویز میکرد به تفاهم نرسیدم :دی 2. وکیل زندایی همکارم شدم. حالا همکارم باید با همه توان از داییش دفاع کنه و من با همه توان از موکلم. خدا بخیر کنه :دی 3. سرگیجه ادامه داره...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آذر 1392 18:01
1. چهارشنبه شب با سرگیجه بی سابقه از دفتر رفتم خونه. جوری که بین راه یکبار زدم کنار که تصادف نکنم :( تمام شب توی خواب ، سرم گیج می رفت o-0 2. صبح پنج شنبه باز با سرگیجه از خواب بلند شدم. درمانهای خونگی جواب نداد. نرفتم پاتوق:( یه خواب آور خوردم و تا ظهر گیج زدم :( 3. نشست عمومی کمیته حقوقی رو نمیتونستم کنسل کنم چون از...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 آذر 1392 16:43
1. صبح ، گاری کوچولو رو بردم گذاشتم پیش دکترش و رفتم یه کار دیگه داشتم که انجام دادم و بعد هم پاتوق که خوب بود اما آخرش یه مشاوره سرپایی پیش اومد که حالمو گرفت :( 2. سرگیجه دارم :( 3. فردا صبح ، ذره بین :) 4. سرگیجه شدید دارم :( 5. فردا عصر ، اولین نشست عمومی کمیته حقوقی کارگروه زنان :) اینجا درباره ش نوشتم :) 6....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 آذر 1392 17:42
1. ترموستات و لنت گاری کوچولو خرابه :( فردا صبح باید ببرمش دکتر :) 2. فردا بعد از دکتر گاری کوچولو ، پاتوق تا ظهر :) 3. امشب دوباره "مژدبابا هارلوی" میاد دفتر تا با موکلم تصفیه حساب کنه طفلک :( دلم براش میسوزه :| 4. این نون خرماییه که روی میزمه ، خعلی خوشمزه س :*** 5. دلم سنگینه. دلم گرفته. دلم ناراحته :(
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 آذر 1392 19:57
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 آذر 1392 18:01
1. وقتی میبینم ملت ، بابت این قرارداد کذایی به هم تبریک میگن ، گریه م میگیره :"((( 2. رامی وروجکم ، یه کتاب بهم داده (امانتی البته :دی) که اسمش "برو پی کارت" تالیف "محمدرضا محمدعلی خلج" از انتشارات "خیلی سبز" :) مرسی دوستم:*** کتابت هم آموزنده س و هم خنده داره نثرش :پی یعنی آدم از...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 آذر 1392 15:44
1. صبح ، دادگاه داشتم. همون پرونده هه که من ، وکیل شاکی بودم و یییهووو موکل من ، متهم شد! همون پرونده قطوره که به طرفیت کارمند بانک ایکس بود. خلاصه... آقا من خاطرات تلخی از برخوردهای توهین آمیز بعضی از همکارا (به ویژه به ویژه به ویژه وکلای ماده منسوخ187) دارم. بعضی همکارا هستن که یادشون میره که پرونده ها تموم میشن و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 آذر 1392 18:05
1. صبح پنج شنبه ، ذره بین رو در هوای بسیار مطبوع و بارانی برگزار کردیم. بسی چسبید :) بعدش هم رانندگی تو اون هوا که خاطره شد :) 2. عصر پنج شنبه ، جلسه ماهیانه مرکز نور ، مفید بود اما دردناک :"( یه کیس عملی... یه دخترک ناز ده ساله که پدرومادرش با مسائل خاص در آستانه جدایی بودن... مصاحبه و تحلیل نقاشیهای دخترک......
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 آبان 1392 18:00
1. پاتوق امروز خوب بود :) قبلش و بعدش دوتا مشاوره داشتم که بسی جالب بودن :( :) 2. آقا این مناسبتهای جدید ملی رو ملاحظه فرمودین که ظاهرا به پیشنهاد جناب روحانی قراره تو تقویم ثبت بشه؟ o-0 آفرین به خودم که فریب اون مهندسی نیرنگ آمیزو نخوردم... 3. فردا صبح ، ذره بین :) فردا عصر ، جلسه ماهیانه مرکز نور :) پ.ن مخاطب خاص:...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 آبان 1392 19:09
1. از نشونه های آلزایمر ، یکی هم اینست که عصر ، ماشینو یه جا پارک میکنی و شب ، میری جای دیگه دنبالش میگردی! اقا من سه تا جای پارک ، اطراف دفتر دارم. جدیدا از بس ذهنم مشغول و مغشوش و مخشوشه و مخدوشه ، جای پارکم یادم میره :((( 2. یه موکل دارم که هروقت میاد ، یا منو از خنده میکشه یا از گریه :دی همیشه هم به "این ماه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 آبان 1392 17:55
1. امروز صبح ، مراحل بعدی تمدید پروانه رو انجام دادم. دو سه روز دیگه باید برم تحویلش بگیرم :) 2. امروز ، خوشمزه ترین دل و جگر کبابی عمرمو خوردم... :*** 3. امروز ، برای همیشه جزء بهترین روزهای خاطره انگیز زندگی زیتون خواهد بود. خدایا ازت ممنونم :*** 4. یه بسته نون خرمایی روی میزمه :*** 5. یه سرمای سختی خوردم که عجیب...