-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 تیر 1392 16:55
1. پست چهارشنبه هفته قبل ، اصلاح و ویرایش شد. بابت سوء تفاهم پیش آمده از دوستان بسیااااااار نکته سنجم پوزش میطلبم :) 2. مستاجر سوئیت کنار دفتر ، واحدشو تحویل گرفته و داره تغییرات انجام میده. سرم از صدای دریل و چکش درد گرفت. تمومم نمیشه لامصب :@ 3. صبح رفته بودم یه سری به بابا بزنم. دیدم سنگ مزارش ، شسته شده بود و یه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 تیر 1392 20:18
1. چهل روز بود که بخاطر امتحانهای دخترم ، مامانمو ندیده بودم. نمی رفتیم خونشون که دخترم درساشو بخونه. امتحانها که تموم شد ، همون روز یکی از بستگان ساکن شیراز فوت کرد و مامانم اجبارا مسافر شد تا هشت روز. خلاصه بعد از چهل و هشت روز ، این آخر هفته رفتیم اردو خونه مامان :دی دلم واسه خودش و دست پختش و حیاط خونه ش تنگ شده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 خرداد 1392 17:44
1. امروز کارنامه مونو گرفتیم :) 2. داشتم فکر میکردم جایگاه دوستام تو زندگیم کجاس؟ دوستام کجای زندگیم هستن؟ وقتی میرم وب وروجک (خط خطی) و از خلاصه های روانشناسی که میذاره استفاده میکنم یا از اونهمه انرجی :دی که داره شارژ میشم یا مثلا پست دیروزش که چندتا لطیفه غیرتکراری بود و تونست لبخند بیاره روی لبم یا وقتی میاد پیشم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 خرداد 1392 19:41
1. آقارضا با یه جعبه شیرینی اومده بالا. میپرسم مناسبتش؟ میگه: فوتبال! خنده م میگیره... 2. پایین دفتر ، تو خیابون که از اصلی ترین خیابونهای شهرمونه ، کاروان موتور سوارها راه افتادن. جشن صعود. بوق و سوت و پرچم. جوونای خوشحال. جوونای راضی. گریه م میگیره...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 خرداد 1392 16:42
1. صبح رفتم برای بیمه ماشین... نمیدونم چرا فکر میکردم مدت کوتاهی از تموم شدنش گذشته. چرا واقعا؟؟؟!!! فقط خدا میدونه این مدت چند تا موقعیت تصادف از سر رد کردم. ماشین از سال نود تا حالا بیمه نداشته. دوسال جریمه بهم خورد. فدای سر دخترم :) 2. فردا صبح تا ظهر ، دادگاه کیفری استان و اینا... :@ 3. یه کوچولوی نازنازی داره...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 خرداد 1392 18:15
جشن دونفره با لازانیا! به قول رسول آفتاب عزیز: فقط فحشم ندید...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 خرداد 1392 17:55
1. بیمه ماشین چندوقته که تموم شده. هی امروز فردا میکردم واسه تمدیدش. امروز جلو چشمم یه پیرمرد رفت زیر یه وانت. مردم جمع شدن و شلوغ شد. چند دقیقه طول کشید تا بتونم رد بشم و برم. فقط یادمه که راننده وانت میزد تو سرش و میگفت: سه روز پیش ، بیمه ماشین تموم شده... :( 2. صبح رفتم پاتوق. دوست روانشناسمون تهران بود. کارگاه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 خرداد 1392 18:26
1. خداوند رو صد هزار بار شکر بابت سلامتی... دکترم ، جواب سونوگرافی رو دید و خیالمو راحت کرد... هر چی که هست بی خطره و با دارو رفع میشه :) 2. صبح تا ظهر در گیر پرونده رابطه نامشروع تو دادگاه کیفری استان... :( 3. به یک منشی بسیار منظم و تمیز ، ترجیحا مجرد بدون هیچ تخصصی نیازمندیم :%
-
دگرگونه بیست و پنج
شنبه 25 خرداد 1392 18:30
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟ طاقت بار فراق این همه ایامم نیست؟ خالی از ذکر تو عضوی؟ چه حکایت باشد! سر مویی به غلط در همه اندامم نیست گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف من که در خلوت خاصم ، خبر از عامم نیست به خدا و به سراپای تو کز دوستی ات خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست دوستت دارم ، اگر لطف کنی ور نکنی به دو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 خرداد 1392 19:46
1. الان از ذره بین برگشتم. خیلی خسته م :( 2. ظهر رفتم از رستوران غذا بگیرم. دیدم پسر عمه م اونجاست. هر چی فکر کردم اسمش یادم نیومد! همینجوری سلام کردم. یه جوری نگاه کرد و با تردید جواب داد. ایشون به طور کل منو نشناخته بود! :( 3. دهنم مزه کوفت زهرمار میده :@
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 خرداد 1392 18:04
واسه تیغی نازم که سرحال بشه ... کافی شاپ طبقه اول مجتمع...با دخترم رفتیم بعد از آخرین امتحانش... گل سنگ ، هدیه یک دوست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1392 20:06
1. امروز نرفتم پاتوق. کار مهمتری داشتم. پاتوق هفته قبلو هم که قول دادم مینویسم حتما بعدا مینویسم. چکیده بحث امروز رو هم از دوستان میگیرم و براتون میذارم. 2. فردا تا ظهر دادگاه و کل کل... اونم تو این وضع روحی و جسمی... :( 3. دیشب ، یه دوست خوب برام یه گل قشنگ آورد. نازه. گل سنگه. عکسشو فردا میذارم براتون :) 4. اینقدر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 خرداد 1392 18:24
1. چند روزه که به صورت همزمان درگیر یک پرونده قتل و یک پرونده رابطه نامشروع و یک مشکل شخصی و یک مسئله پزشکی هستم. به شدت خسته و عصبی. به شدت بی حوصله و دپرس. اگه یه مدت تو کامنتها چیزی گفتم که خودم نفهمیدم ، همینجا بابت اوقات تلخم از همتون معذرت میخوام:( 2. الان مادر یه فا.ح.شه اینجا بود. ( در دیکشنری زیتون ، به هرکسی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 خرداد 1392 17:29
1. بلاخره امتحانامون تموم شد:))) حالا فقط مونده کنکور:((( 2. تابستون پارسال که تموم شد ، فراموش کردیم که شیر آب کولر دفتر رو ببندیم. از پارسال تا حالا باز بوده. سرویسکار اومد. نزدیک دوساعت بهش ور رفت و مبلغ ناقابلی! گرفت و روشنش کرد:@
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 خرداد 1392 09:01
1. بلاگ اسکای عوض شده. اجازه نداد که همه عکسها رو در یک پست براتون بذارم. من که میدونین استاااااادم. ایراد از اونه :@ 2. از امتحانامون فقط عربی اه اه مونده :@ 3. از شکمهای صابون زده و منتظر مخاطبین خاص ، پوزش میطلبم. سور تابستان نود و دو تا اطلاع ثانوی ، ملغی میباشد. جهت اطلاعات بیشتر به هر کجا که مایلید ، مراجعه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 خرداد 1392 08:37
جاتون سبز... جگرگوشه های زندایی زیتون :) الهی درسته قورتشون بدم و راحت بشم :دی معرفی میکنم: آقای پسته و خانم ریسه!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 خرداد 1392 08:21
در آغوش طبیعت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 خرداد 1392 17:40
تو پاتوق متوجه شدیم که یکی از کاکتوسهای قدیمی اونجا ، گل داده به چه زیبایی... نارنجی سحرانگیز... این هم باغچه حسن یوسف در مرکز مشاوره نور... و اینها هم تنی چند از دوستان دلبند من :)
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 خرداد 1392 16:57
1. امروز از ساعت 9تا10 پاتوق داشتیم. مشروحش رو بعد از ایام تعطیلی براتون مینویسم چون الان واقعا خسته م. از ساعت 10تا12 هم کارگاه جدید که بسیار مفید بود :) 2. بلاگ اسکای بخاطر بارگزاری نسخه جدید در حال تغییر و تحوله و ممکنه از فرداصبح نتونین به مدت 48 ساعت ، کامنت بذارین. اینجور که خودشون فرمودن! :( 3. قراره بریم آب و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 خرداد 1392 18:51
1. از امتحانامون ، فقط زبان فارسی و عربی مونده :@ 2. از عجایب روزگار ، یکی هم اینست که هیئت سه نفره کارشناسان رسمی ، بعد از گذشت سه ماه ، علی رغم تماسهای مکرر اینجانبه! ، هنوز اعلام نظریه نفرموده اند. آنوقت ، امرای شورای حل اختلاف برای وکیل پرونده ، ابلاغ تهدید به رد دادخواست فرستاده اند!!! در اوج سواد و تخصص و اشراف...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 خرداد 1392 18:04
چقدر خوبه که روزی که دلت گرفته و داری از زور بغض خفه میشی ، یهو منشیت بیاد اجازه بگیره که یه ساعت زودتر بره. وقتی که رفت ، بلند شی بری چراغا رو خاموش کنی و درها رو قفل کنی و بیفتی روی کاناپه و از اختلاط اشک با خط چشم و ریمل نترسی و هی بباری و هی بباری و هی بباری تا آروم بگیری. بعد بلند شی بری سر آینه و به اون قیافه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 خرداد 1392 07:55
اون همکارم که ماسک میزد و عارضه کبدی داشت یادتونه؟ دردش دیگه تموم شد... برای آرامش روحش دعا کنین لطفا :(((
-
ت.ط سه
جمعه 10 خرداد 1392 08:23
ایران : حیاط خلوت تهران! مستمری بگیر تاریخ درخشان خود! این کشور از صادر کنندگان اخلاق و مدیریت به جهان است و البته کوزه گر ، همیشه از کوزه شکسته آب میخورد! توبه : مجوز گناه! تمدن : به حالتی در وسایل مادی انسانها اطلاق میشود که معمولا رو به جلو و پیشرفت است. مثلا انسانها هر روز با سلاح های جدیدتر و کشنده تر به جنگ هم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 خرداد 1392 19:26
تصاویری از دیگر همسایگان عزیز من :)
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 خرداد 1392 17:50
1. قبل از ظهر ، آقای ایکس (پست قبل) زنگ زد. عذرخواهی و عذرخواهی و عذرخواهی. خودشم مونده بود تو حرف طرف. میگفت دیشب فقط تو رختخوابش تکون خورده تا صبح! صبحم تا اون موقع فکر میکرده که وقتی به من زنگ زد چی بگه که غلط زیادی دوستش ، جبران بشه... جبران که نشد اما حداقل آقای ایکس ، وجهه خودشو ترمیم کرد! 2. فردا صبح تا ظهر ،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 خرداد 1392 17:06
طرف اومده مشاوره. یه تسبیح دونه درشت ، دور مچ دستشه. دوتا انگشتر عقیق بزرگ هم به یکی از انگشتاشه! محاسن مرتبی داره اما یقه ش که تا بیخ گردن بسته شده ، گردن منو اذیت میکنه. سلام میکنه و میگه: شما رو آقای ایکس به من معرفی کردن. بعد شروع میکنه مشکلشو توضیح میده. یه دفعه وسط حرفاش ، قفل میکنه روی قاب عکس توی قفسه کتاب پشت...
-
پاتوق ده
دوشنبه 6 خرداد 1392 19:05
امروز در پاتوق: 1. تبادل نظر درباره تخصصی شدن روند مشاوره در مراکز مشاوره. 2. مسلمان تقلیدی و مسلمان تحقیقی. 3. تجربیات دوستان درباره آلرژی فصلی. از ساعت 9تا10 ، پاتوق داشتیم و طبق برنامه ریزی قبلی ، امروز اولین جلسه کارگاه جدید از ساعت 10تا12 تشکیل شد که بسیار بسیار عالی و تاثیرگذار بود. از این پس پاتوق یکساعت خواهد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 خرداد 1392 18:42
1. دختره با پدرش اومده مشاوره. دور چشم چپش بادمجونه. دستش باندپیچیه. روسری شو باز میکنه تا اثر کبودی فشار دستهای شوهرشو روی گردنش ببینم. پاچه شلوارشو میزنه بالا و جای تسمه کمربندو نشون میده. دختره هی حرف میزنه و گریه میکنه. پدرش دقیقه ای یکبار می پره وسط حرف دخترش و میگه: شناسنامه شو چیکار کنیم؟ شوهرش برداشته و پس...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 خرداد 1392 17:39
اینم عکس گوشباره های اختصاصی :دی روی پارچه سیاه گذاشتم تا جزئیاتش مشخص باشه. واما توضیحاتش: شما برای استفاده از این گوشواره باید سه تا سوراخ توی هر گوش داشته باشین. اون گوشواره زنجیری برای یک گوش پوشیده میشه و اون سه تا گوشواره میخی برای اون گوش. سنگ زرد ، شرف الشمس و سنگ قهوه ای ، عقیق هستش. اون آویز کوچولو و اون یکی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 خرداد 1392 18:23
عکس چندتا از کاکتوسهای خوشگلمو براتون میذارم ، باشد که کیف بفرمایید :) البته عکس اولی اون گلدون کوچولو که گل صورتی داره ، کاکتوس نیس. شمعدونی عروس یا شمعدونی بگونیا هستش.