-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 خرداد 1392 19:17
1. صبح رفتم سروقت پرونده یکی از موکلها تو شعبه رسیدگی کننده. دیدم خانم مدیر دفتر ، از بس گریه کرده دیگه نه چشم داره و نه صدا. خب البته ناراحت شدم اما دو ساعت بعد که بلوتوث تعطیلی مغازه کبابی همسرشو که از طرف بهداشت و تعزیرات ، ضبط و پخش شده بود دیدم ، بیشتر از ناراحتی ، تاسف خوردم و تا چند ساعت حال تهوع داشتم... :(((...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 خرداد 1392 18:40
از این پس ، گاه و بیگاه با لحظات تصویری زیتون ، شریک خواهید بود. من باب توضیح: هر عکسی که تو "آلبوم" بذارم خودم گرفتم و چیزی از نت نمیارم. پنج دقیقه بعد از گرفتن این عکس ، بارونی زد که تو عمرم ندیده بودم. رگبار و رعد و برق... دشت و آسمان ، هم زیبا بود و هم وحشتناک... این هم مجموعه ای از کاکتوسهای نازنین من ،...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 خرداد 1392 08:31
پیرو تماسهای مکرر تلفنی و مراجعات حضوری و تقاضای مسیجی و کامنتهای خصوصی و علنی و صرفا جهت رفاه حال شما عزیزان در اقدامی بینظیر و بیسابقه اما بسیار مفید و مهیج ، زیتون به تنهایی و حقیقتا به تنهایی یاد گرفت که تو وبش عکس بذاره.... خواهش میکنم... خواهش میکنم احساسات خودتونو کنترل بفرمایید... ممنونم از تک تک هل های...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 خرداد 1392 15:09
آقایونی که حقیقتا "مرد" هم هستین، آقایونی که واقعا "پدر" هم هستین، آقایونی که معنای وفا و تعهد رو میدونین و بهش پایبندین، آقایونی که همسرتون تو لحظات عشق یا غمش ، اول یاد شما میفته، آقایونی که همیشه فرزندتون ، تو مواقع بحرانیش ، دلش به حضور شما خوش و گرمه، آقایون نودونه درصد اوقات ، تمیز و مرتب و...
-
ت.ط دو
چهارشنبه 1 خرداد 1392 20:07
آزادی مسکن : قسمتی از آزادیهای فردی است که به موجب آن ، مسکن فرد به جز در مواردی که مورد هجوم یا بازرسی قرار میگیرد ، مصون از تعرض میباشد و به غیر از استثناء فوق نمیتوان از ورود دیگران به آن جلوگیری کرد! دروغگو : انسان شریفی است که چون میداند حرف حق تلخ است ، باعث اوقات تلخی دیگران نمیشود! اراده : حرکت نفس انسان به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 خرداد 1392 19:45
1. تازه از ذره بین برگشتم. مشکل اساسیمو با یک نفر حل کردم. کارگاه خوبی بود :) 2. صبح ، اتاق فکر کارگاه جدید غیر تخصصی با حضور دوست بسیار باسواد و نخبه اهل فن تشکیل شد و برای جلسات اولش برنامه ریزی کردیم. یقین دارم این کارگاه ، مخاطب خودشو پیدا میکنه :) 3. امشب منزل خواهر همسرم ، شب آخر مهمونی مکه س. 4. امتحان جبرمونو...
-
ت.ط یک
سهشنبه 31 اردیبهشت 1392 17:58
س: یک فقره چک از یه بنده خدایی داشتم که در کشو میزم بوده. امروز رفتم و میبینم که گوشه اونو موش جویده. حالا میخوام چکو به دیگری منتقل کنم. پشت چک چی باید بنویسم؟ ج: بنویسین "موش خوردگی از طرف اینجانب است" ! ---------------------- س: لحظاتی پیش با همسرم دعوامون شد و جدی قصد کشتنشو دارم. اما گفتم قبلش یه مشورت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 اردیبهشت 1392 17:31
1. امروز صبح از 8:30 تا 11 دفاع داشتم. سه تا جلسه حقوقی. یکیش البته ، خوانده محترم غایب بود و وکیل هم نداشت و اظهارات وکیل خواهان (اینجانبه :دی) سریع صورتجلسه شد. اون دوتای دیگه اما ، فک و کلیه عضلات صورتمو بی حس کرد :/ 2. حالا یه بنده خدایی هم تو یکی از شعب حل اختلاف نشسته که عاجزانه آرزو میکنم در طول زندگیش یکبار ،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 18:35
1. صبح از ساعت 8:30 تا 10:30 پاتوق بودم (دو پست قبل). 2. خواهر همسرم که اکثر اوقات خواهر منه :دی ، امروز عصر از مکه میاد. حالا جدای از اینکه عروس ارشدم و همه چشمها به مدیریت منه :دی ، کلا این خواهرشو خیلی دوست دارم و هیچ ناراحت نبودم از اینکه برم خونشون و بر تمام امور پذیرایی ، نظارت و البته دخالت کنم :) دستورات لازم...
-
پاتوق نه
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 17:38
امروز در پاتوق: 1 . با دوست جدید بسیار خوبی آشنا شدم که کارشناس ارشد روانشناسی اجتماعی بود و سابقه تحصیل و کار و زندگی در چند کشور رو داشت. قرار گذاشتیم بعد از این هم در پاتوق و هم در ذره بین همراهیمون کنه. 2. زیتون برای دوستانش ، هشت صفحه دیگه از کتاب "سیمای دو زن" رو خوند. 3. برای ذره بین این هفته و ذره...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 17:20
1. یکی از همکارام همیشه تو دادگستری ، ماسک میزد. هفته گذشته شنیدم که اون همکارم به تجویز پزشک ، باید همیشه همراه هر وعده غذا حتما سیر و پیاز بخوره. دلیل استفاده از ماسک رو فهمیدم. امروز شنیدم که همون همکارم برای پیوند کبد ، در یکی از بیمارستانهای شیراز بستری شده. اگه یادتون موند برای سلامتیش دعا کنین لطفا :( 2. دیشب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 اردیبهشت 1392 17:01
1. امتحان حسابانمونو دادیم :) بدک نبوده ظاهرا. 2. پنج شنبه عصر ، دعوت شدم به یک جلسه خانواده درمانی. خانم مشاوری در اون جلسه حاضر بود که به جهت اینکه دختر یکی از مردان نامدار و نیک شهر ماست از قبل ایشونو میشناختم. مراجعی داشت که میخواست برای او از من راهکار حقوقی بگیره. جریانشو مفصلا تشریح کرد. کمی در حضور جمع صحبت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 17:33
1. امروز فهمیدم که ماشینها علاوه بر صندوق عقب ، انباری هم دارن :دی چندروز بود که گاری ، یه صدای اضافه میداد. صبح بردمش صافکاری. گفتن باید انباریش عوض بشه. عوض که شد ، صدای اضافه تموم شد. 2. دیشب دخترم خواب دیده که خدا یه دختر کوچولوی مث فرشته به ما داده که جمیع دوستان و آشنایان براش هلاک بودن و ازاطراف واکناف برای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 اردیبهشت 1392 16:53
1. صبح رفتم سروکله مبارکو صفا دادم و دارم لذتشو میبرم:دی یک نقشه هایی هم برای ابروها کشیدیم:) دست مریزاد مشاطه! 2. بیشتر از هفت سال قبل ، یه کیف چرم اداری از فروشگاه کانون وکلا خریدم. اون روز صد تومن. الان همین مدلو هنوز داره میاره ولی شده سیصدوپنجاه تومن. دیگه بعدش کیف اداری نخریدم. تموم کارامو با همین انجام میدادم....
-
پاتوق هشت
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 18:02
سلاااام. امروز پاتوق داشتیم اما من فقط از ساعت نه تا ده تونستم برم چون بعدش یه کار مهمتر داشتم که باید بهش میرسیدم. نیم ساعت اول رو دوست روانشناسمون درباره "ارتباطات غیرکلامی" یا همون اصطلاحا "بادی لنگوییج" صحبت کرد و نیم ساعت دوم ، زیتون برای دوستانش پانزده صفحه از کتاب "سیمای دوزن" که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 19:30
1. یکی از برادران جان بر کف لر ، الان اومده بود اینجا برای مشاوره. با چوخا و دبیت و کلاه! وسط مشاوره ، دوبار موبایل من زنگ خورد و من به احترام مراجعم جواب ندادم تا دایورت بشه رو دفتر و منشیم جواب بده. این برادرمون هم ، هرچند دقیقه یکبار یه تماس داشت که در نهایت ریلکسی بین صحبتهای من وصل میکرد و جواب میداد! تازه با...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 اردیبهشت 1392 18:41
1. تحت اجباری که خودم از ناحیه خودم احساس کردم ، "ما ، ملت و عدلیه" از لیست موضوعات وب حذف شد. ممنون که درک میکنین:( 2. پنج شنبه و جمعه همونطور که انتظارشو داشتم گذشت:( 3. امشب از طرف همکارای همسرم ، شام دعوتیم رستوران. ابدا دلم نمیخواد برم اما دخترم امروز اولین امتحانشو داده و بد نیس ببرمش:( 4. گوشواره ها...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 اردیبهشت 1392 18:18
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 19:36
1. صبح یه مشاوره اختصاصی داشتم...ملت اشک آدمو در میارن... بغض مونده بیخ نفسم... 2. صبح رفتم دارایی. مدارکو دادم. فرمودن: ده روز دیگه بیا. عرض کردم: خدمت میرسم! 3. الان از ذره بین برگشتم. یه آدم نچسب تو جمع بود که رو اعصابمه کلا. اما کارگاه بسیار کاربردی خوبی بود به گواهی شرکت کننده ها. 4. هشت ماهه که یه پرونده تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 اردیبهشت 1392 17:23
1. صبح تا ظهر دادگستری استان ، پله پایین و بالا رفتم... یعنی دیگه زانو ندارم... کمر ندارم... کتف ندارم... گردن ندارم... 2. بارون و رعد و برق و دل من و یه بغض منتظر... 3. از اداره دارایی زنگ زدن و فرمودن: فردا لسیت کارکرد سال نود رو بیار که مالیاتتو تعیین کنیم و به زور از حلقومت بکشیم بیرون. عرض کردم: چشم! 4. معلوم نیس...
-
پاتوق هفت
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 18:07
و امروز در پاتوق: 1 . بحث پیرامون کتاب سیمای دوزن اثر علی اکبر سعیدی. مقایسه شیرین و لیلی و جامعه ایران و عرب و تفاوت نگاه دومحیط به عشق. 2 . احداث حوزه علمیه جدید! سوء استفاده از جهل ملت و احساسات مذهبی آنها در جهت منافع شخصی. 3 . مشاوره حقوقی دو تا از دوستان با زیتون . 4 . بحث درباره انرژی درمانی و فنگ شوی و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 17:20
1. حوصله م از بارون سر رفت... 2. امروز پاتوق داشتیم. مینویسمش. 3. صبح داشتم میرفتم پاتوق. رسیدم نزدیک چراغ قرمز. افسر قبراق با هشت تا چشم منتظرم بود. لبخند زدم بهش و آروم و خونسرد کمربندمو بستم. اونم آروم و خونسرد ، لبخندمو جواب داد اما با دستش هدایتم کرد کنار خیابون! اومد جلو و کارت ماشین و گواهینامه رو چک کرد و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 17:31
آدم ، "مرد" باشه ، اونوقت زیرابرو برداشته باشه و اونوقت واسه یه چک برگشتی چندبار اشک تو چشماش تاب بخوره و وقتی وکیل داره بهش مشاوره میده آدامسش هی تق تق کنه....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 16:57
1. دیشب اون دوست متخصص جواهرات تماس گرفت و خبر داد که برگه حاوی طرح اختصاصی من تو کارگاه سازنده مفقود شده! دوباره از اول طرحو به تفصیل ، تشریح کردم... من که میدونم اصل ماجرا چیه. ایده خلاقانه من تو اون کارگاه به سرقت رفته. اگه چند وقت دیگه تو ژورنالهای اروپا ندیدینش :دی 2. دیشب طی یک عملیات انتحاری، دو تا شلوار جین نخ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 اردیبهشت 1392 17:16
1. بازپرسه ، "چیز" بسیار عجیبی بود... 2. بارون خوبی اومد... تا پارسال با وجود همه استرسها و تنشها ، از بارون لذت میبردم. اصن عشق میکردم... حالا فقط نگاه میکنم و میگذرم... 3. فردا صبح دو تا جلسه رسیدگی دارم. هر دو کیفری. التماس دعا!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 اردیبهشت 1392 09:43
1. اون گوشباره :دی که خودم طرحشو دادم امروز آماده میشه. حالا میخوام گردنبندشو دیزاین کنم! کلا زدم تو کار ثانی:دی 2. دیروز کوزت بودم. در حد اصلش:( 3. روز مادر و روز معلمو یه جا واسه مامانم جشن گرفتم. یه هدیه دادم و سه برابرش از مامان هدیه گرفتم. اصلا این مامان من همه چیش جلبه! عوضش مامان همسرم وقتی هدیه شو دادم فقط...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 18:38
1. صبح تا حالا هزار تا مسیج تبریک گرفتم و دوهزار تا مسیج تبریک دادم. دیگه به صدای گوشی آلرژی شدم! 2. صبح اومدم بانک سپه ، واسه مامانها کارت هدیه بگیرم. متصدی کارتها رو تحویل داده. ازش میپرسم رمزشونو لطفا بگین. جواب میده رمزشون تاریخ تاسیس بانکه! خیال کرده بانکشونو عاشقیم که همه چیشو حفظ باشیم. والللللللا... حالا واسه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 08:18
روزت مبارک بانو... روزت مبارک مادر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 اردیبهشت 1392 16:47
1. صبح رفتم دادگاه. دارم به قاضی درمورد استعلام بانکی توضیح میدم. با خودکار ، زیر خطو میکشیدم که ببینه. عوض اینکه نامه رو دنبال کنه چشم از دست من بر نمیداره! دیدم انگشترم نظرشو جلب کرده!!! طفلک بدجور پسندیده بود و نمی تونست هیچی بگه. یهو دوزاری افتاد که : آهاااا فردا مناسبت داره :دی دلمو زدم به دریا و با لبخند و بی...
-
پاتوق هفت
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 16:26
سلام به همه. امروز پاتوق داشتیم. دلم واسه دوستام تنگ شده بود. درباره این قضایا حرف زدیم: 1. هتاکی و گستاخی یه مرد در جمع مهمونی خانوادگی به خانمهای حاضر و عکس العمل فرضی دوستان در صورت حضور در اون جمع! یکی از رفقا خاطره تلخ یه مهمونی و رفتار زننده یه مردی رو تعریف کرد... 2. اکتیو پیپل و درد کشکک زانو! دلیل نداره تموم...